خلاصه:
قصر تاریک و خاموش بود، انگار صد سال بود که کسی آنجا زندگی نمیکرد. بلیندا با گریه و فریاد دیو را صدا زد و هیچ جوابی نیامد. همهجا را گشت و با ناامیدی به باغ رفت و دیو را دید که زیر بوتهی گل سرخ، میان خارها، خسخس میکرد. کنارش زانو زد، صدای قلبش را شنید که هنوز ضربان داشت، اما خیلی کم...

ارسال به سراسر کشور
ارسال فوریروشهای ارسال متنوع
خرید مطمئن
ضمانت اصل بودنخریدی مطمئن داشته باشید
درگاه پرداخت
پرداخت ایمنبا درگاههای معتبر
انتخاب راحت
تنوع محصولاتهر آنچه نیاز دارید