در این داستان درباره ضحاک، پادشاه سرزمین نیزه وران میخوانیم. او بعد از دیدار با اهریمن، به سمت تاریکی و ظلم کشیده شد و فرمانروایی خود را پساز کشتن پدرش آغاز کرد. اما همه چیز بدتر شد از زمانی که آن پیرمرد مرموز پیش ضحاک رفت...
بخشی از متن:
همان که ضحاک آیین کهن را شکست و فرمان داد زنان و مردان به جای گیاه، گوشت جانوران را بخورند؛ آشوبی به پا شد. او نمیتوانست خشکسالی و قحطی را از بین ببرد که در همین لحظه آن پیرمرد جادوگر با نیرنگی جدید به دربار آمد و....