خلاصه:
من همیشه هیولایم را میشناختهام. او همیشه اینجاست و همهچیز را دربارهی من میداند. شاید هیولایم همزمان با من به دنیا آمده. شاید هم وقتی راه رفتن و حرف زدن را یاد گرفتم، پیدایش شده. یادم نیست. او همیشه بزرگ بوده. وقتی روبهرویم میایستاد، بهجز شکمش نمیتوانستم چیزی ببینم. تا اینکه....

ارسال به سراسر کشور
ارسال فوریروشهای ارسال متنوع
خرید مطمئن
ضمانت اصل بودنخریدی مطمئن داشته باشید
درگاه پرداخت
پرداخت ایمنبا درگاههای معتبر
انتخاب راحت
تنوع محصولاتهر آنچه نیاز دارید